روزهای اخر مهر 93
سلاااااااااااااااااام دوستای خوبم 
چند روزی بود گرفتار سرماخوردگی خانوادگی بودیم اول از همه بابایی به حال و روز بدی افتاد بعد نوبت من شد که خفیف تر بود خداروشکر رادوین حال و روزش بهتر بود 
به خاطر همین کمتر به دنیای نی نی وبلاگ سر میزدم.
تو این چند روز گذشته به یه مولودی تو تالار ایرانیان هفت سنگان دعوت شده بودیم اولین بارم بود که میرفتم مولودی خیلی جالب بود همه خانمها لباس مجلسی و موها شنیون شده تو سالن نشسته بودن و خواننده مون هم میخوند ما دست میزدیم
مثل مجلس عروسی بود بعد تازه اهنگهای درخواستی هم میدادن خانمه میخوند بقیه با دف مبرقصیدن
بعد از 1 ساعت مولودی خونی اهنگهای قر داری و بابا کرم و .... شروع شد همه با رقص نور چه رقصهایی میکردن . خیلیییییییی جالب بود
اون شب رادوین رو نبردم نمیدونستم که چه طوری هست اگه میدونستم مثل عروسی میمونه حتما میبردمش . بعد از صرف شام هم برگشتیم خونه 
دوروز پیش هم متین و ملینا مهمونم کردن به استخر شب ساعت 8 شب رفتیم تا 10 خیلی شب خوبی بود
بعد هم رفتیم نارون شام خوردیم و اومدیم . 


دیروز تنها راهی تهران شدم برای خرید لباس پاییزی برای رادوین . احسان چون نمیتونست از اداره مرخصی بگیره نشد بیاد منم تو اون بارون شدید رفتم به امید اینکه هوای تهران بارونی نیست تا تهران چشمم به اسمون بود ولی خبری از هوای صاف بدون بارون نبود تا اینکه از ازادی سوار مترو شدم و دروازه دولت پیدا شدم که برم خیابون بهار دیم واییییییییییی هوا افتابی و عالی هست 
این کفش رو برای رادوین خریدم

. این روزها رادوین حسابی شیطونی میکنه . کامل برامون حرف میزنه
به حرفهایی که ما اصلا توقع نداریم برامون بزنه .
تازگیها هم یاد گرفته که با بینی اش خیلی سلام احوال پرسی میکنه
البته زیاد توجه نمیکنم و حساسیتش زیاد میشه .
موقع کتاب خوندن که میشه میگه میمینا من برات کتاب میخونم و دستشو میزاره رو خطها همینطور تا نوشته ها ادامه میده و برای خودش داستان میگه منم اون لحظه براش ضعف میرم دیگه . همه شمارش رو به انگلیسی میگه . و با انگشتاش خیلی خوب میشمره . هر جا بره کسی اگه ازش توضیح بخواد خیلی قشنگ و درست توضیح میده حتی یه (و) جا نمیندازه 
پشت تلفن خیلی خوب حرف میزنه طوری سلام و احوال پرسی میکنه که من غش میکنم . مثال
رادوین : سنام خانومی خویی(خوبی) بیاین خون ما (بیاییید خونه ما )
چند روز پیش دیدم گوشی به دست هم شماره گرفته داره حرف میزنه . چند وقته که شماره احسان رو بهش یاد دادم و خودش برای باباش زنگ میزنه فقط به شماره رو اشتباه زده بود یه اقایی پشت خط بود و رادوین داشت کلی حرف میزد میگفت بیا خون ما (بیا خونه ما ) بریم پارک و اونم داشت با رادوین کلی حرف میزد منم به خیال اینکه با بابا احسان حرف میزنه . اومدم دیدممممممممممممم وای رادوین مزاحمی زنگ زد ه زودی قطع کردم . . 


روزهای اخر مهر 93 






